فضا، مکان و علومِ اجتماعی

 

 نوشته‌ی صنم روحی [۱]

بخشِ اول

چرخشِ فضایی در علومِ اجتماعی

مفهوم‌پردازیِ فضا ( در کنارِ زمان) تاریخچه‌ای پر فراز و نشیب  دارد که تا زمانِ  افلاطون و ارسطو ، یعنی اشخاصِ برجسته‌ای که بنیان‌گذارانِ نظریه‌ی اجتماعی و سیاسی هستند، ریشه دارد. این مقاله تبارشناسیِ فضا [۲] را با برگشتن به زمان‌های دور ردگیری نمی‌کند، بلکه به جای آن تمرکزش را بر روی « چرخشِ فضایی» که در دهه‌ی ۸۰ میلادی – یعنی زمانی که تأکید بر روی فضا توجهِ آکادمیک را به خود شدیداَ جلب کرد- اثرش را بر روی علومِ اجتماعی گذاشت، می‌گذارد. تحولاتِ فضاییِ مشاهده‌شده از دهه‌ ۶۰  تا دهه‌ی ۸۰ میلادی، اندیشمندانِ سیاسی و فیلسوفان را بر آن داشت که به فضاها و تحولاتشان با جدیت نگاه کنند ( بخشی بخاطرِ پتانسیلِ رهایی‌بخشش از ‌زیاده‌روی‌های سرمایه‌داری). فوکو با استفاده از بازشناسی [۳] اعلام کرده بود که « «مقطعِ حاضر[۴]» بالاتر از تمامیِ مقاطعِ فضا» با همزمانی و مجاورتِ چیزهای « نزدیک و دور، در کنارِ هم و پراکنده» مشخص شده است. ( فوکو، ۱۹۸۶: ۲۲). بنابراین فضا در نیمه‌ی دومِ قرنِ بیستم بدل به ابزاری تحلیلی- انتقادی‌ برای نظریه‌پردازان در رشته‌های گوناگونِ علومِ اجتماعی شده است. این چرخشِ فضایی ( با کارهای هنری لوفور، میشل دوسِرتو و جغرافی‌دانانی چون ادوارد سویا و دیوید هاروی در میانِ دیگران) تاکنون فضا را به مثابه‌ی ابزار مفهومیِ کلیدی در علومِ اجتماعی برساخته است.

این بدان معنا نیست که مفهومِ فضا/ مکان [ به کلّی] از علومِ اجتماعی غایب بوده است. پژوهشِ انسان‌شناسانه/ جامعه‌شناسانه‌ی میدانی بر مبنای مکان دنبال می‌شده، [اما] مسئله آن است که مکان، داده شده [۵] در نظر گرفته می‌شده است. برای نمونه، انسان‌شناسانی که برای مطالعه‌ جوامعِ مشابهِ ملانزیایی [۶] یا دیگر جوامعِ  « مهجور» و « ابتدایی» به رمزگشایی از کیهان‌شناسیِ آن جامعه تمایل داشتند. کیهان‌شناسی را می‌توان مجموعه‌ای از دانش، باورها، تفسیرها و اَعمالِ یک جامعه یا فرهنگ در ارتباط با توضیحاتشان درباره‌ی ریشه‌ها و تکاملِ جهان و همچنین نقش و معنای انسان‌ها، زندگی و جهان درونِ گیتی یا کیهان، تعریف کرد. کیهان‌شناسیِ هر جامعه‌ی در نظر گرفته شده[ مفهومی] جهانی نبود، بلکه بر مبنای فضا و زمان [ در آن جامعه‌ی بخصوص]  [ به وجود آمده] بود. انسان‌شناسان که از پیش دغدغه‌ی فرهنگ را داشتند و به آن مشغول بودند، جویای این پرسش که چه چیزی این کیهانِ بر مبنای [ آن] فضا و زمان [ بخصوص] را  تشکیل داده بود و اینکه چگونه تشکیل یافته بود، نبودند. این جغرافیدانان بودند که به شکلی فعال این مسائلِ مرتبط با فضا را از نیمه‌ی دومِ قرنِ بیستم مطالعه کردند.

فضا و جغرافی

درست مانند انسان‌شناسان که با «فرهنگ» کار می‌کنند، جغرافی‌دانان با ایده‌های « فضا» و «مکان» کار می‌کنند.  فضا و مکان اصطلاحاتی هستند که توسطِ جغرافی‌دانان مکرراَ به کار می‌روند  و همچنان منشوری غالبند که توسطِ جغرافی‌دانانِ انتقادی [۷] تا به امروز استفاده می‌شوند. لغت‌نامه به ما می‌گوید که فضا و مکانِ دلالت مفهومیِ جغرافیایی و قلمرویی دارند که بیشتر به پرسشِ کجا پاسخ می‌دهد تا پرسش‌های چه و چه کسی. اما آیا این پرسش‌ها [ اساساَ] از یکدیگر مستقلند؟ برای پاسخ به این پرسش و فهمِ فضا/ مکان فرد باید غرقِ جغرافی شود تا بداند جغرافی چگونه فضا/ مکان را نظریه‌پردازی [۸] کرده است. جز معدوی از جغرافی‌دانان، بقیه فضا ئ مکان را در رابطه‌ای دیالکتیک با یکدیگر دو چیزِ ذاتاَ متفاوت  می‌بینند. در ادامه به برخی از بحث‌ها حولِ فضا و مکان در جغرافی می‌پردازیم تا بفهمیم چگونه این اصطلاحات نظریه‌پردازی شده‌اند.

بیشترِ جغرافی‌دانان هم‌نظرند که فضا « آن بیرون» وجود دارد، اما فرد یک « مکان» را « می‌سازد». به عبارتِ دیگر فضا مرتبط با توپوگرافی [۹] است، در حالیکه مکان تجربه، تولید و بازتولید می‌شود؛ یعنی هم پدیدارشناختی [۱۰] و هم ساختاری [۱۱] است. فضا با تنوعی زیاد به شکلی نامتقارن یا عمومی‌، گستره‌ای یکپارچه، کلی یا کلی‌سازی‌شده، جهانی، فرارونده از ریشگی [۱۲]، بوروکراتیک، فنّاورانه و حوزه‌ای از عقل نظریه‌پردازی شده است. از طرفِ دیگر مکان، مادی و جزئی، محلی، ریشه‌دار و در حوزه‌ای که امورِ مادی آشکار می‌شوند، نظریه‌پردازی می‌شود. به شکلی رو به افزایش، فضا به مثابه‌ی فتحِ مکان با کمکِ فنّاوری دیده می‌شود. ( فریدمن، ۲۰۰۵) فمینیست‌ها  این نوع نگاه به «فضا» را به مثابه‌ی مکانِ عقل و سیاست‌های سطحِ بالا محسوب می‌کنند، درحالیکه مکان خودمانی و مادی است و بر روی بازپسگیری آن به عنوان حوزه‌ای سیاسی کار می‌کنند.  فضاها به وسیله‌ی تجربیاتِ تجسم‌یافته دارای جنسیت [۱۳] می‌شوند. فضا همچنین به شکل مفهومی نسبی نظریه‌پردازی می‌شود؛ فضا به صورتِ مستقل قدرتی ندارد اما به وسیله‌ی رخدادها و اشیاء ایجاد می‌شود، در حالیکه مکان با عاملیتِ انسانی ایجاد می‌شود و پایدار می‌ماند. مکان‌ها همواره بخشی از فضا هستند و فضاها منابع و چهارچوبهای مرجعی که مکان‌ها در آن ساخته می‌شوند را تأمین می‌کنند.   

برای دورین مَسِی [۱۴] (۱۹۹۱)  مکان‌ها به روی توصیف و تغییر در آینده گشوده‌اند. اگنو [۱۵] (۱۹۸۷) مکان را با سه مشخصه توصیف می‌کند؛ مکان به مثابه‌ی موقعیت یا محلّی در فضا، «حسی از مکان» که حسی از تعلّق را می‌سازد و در آخر، مکان به مثابه‌ی مجموعه‌ای از زمینه‌ها که در آنجا فعالیت‌های زندگی روزمره به مِنَصه‌ی ظهور می‌رسند. با این حال مکان‌ها از حیثِ معنا یا جنبه‌ی فضایی ثابت نیستند. در دنیایی جهانی‌شونده، مکان‌ها اختصاصاَ به شبکه‌هایی در سراسرِ  جغرافیاها متصلند. نایجل ثریفت [۱۶] مکان‌ها را به مثابه‌ی ساختنِ فضاهای گشوده به اتفاقِ یکدیگر می‌بیند. نومارکسیست‌هایی مانند لوفور فضا را به مثابه‌ی کلیت‌هایی انتزاعی ، جایی که سیاست‌ها و تراکنش‌های اقتصادی به مِنَصه‌ی ظهور می‌رسند، می‌بینند. برای او، فضای انتزاعی به وسیله‌ی بوروکراسیِ زندگیِ روزمره و بازنماییِ رشته‌‌ی فضاییِ طراحی و نظارت [۱۷]، استثمار می‌شود.  بنابراین، برای او این فضای انضمامی [۱۸] ( یا مکان) است که می‌تواند فضای انتزاعی را با جلوگیری از جریانِ فضاییِ بوروکراتیکِ رشته‌ها و اَعمالِ [۱۹] کنترل و نظارت، از استثمار بازپس بگیرد. همه‌ی جغرافی‌دانان مکان و فضا را به شکلی دیالکتیک نمی‌بینند. نظریه‌پردازانِ مارکسیستی چون هاروی و دی‌سرتو فضا را از مکان متمایز نمی‌کنند.  برای آنها فضا بوسیله‌ی فعالیت‌های مادیِ افراد و به وسیله‌ی بسیاری از فرآیندها و مذاکره‌ها ایجاد می‌شود. فضاها ایستا نیستند؛ بلکه جریان و انتشار به آنها شکل می‌دهد.

 

عاملیتِ انسانی مکان‌ها را در زمینه‌ای فضایی ایجاد می‌کند و مکان‌ها به افراد حسی از تعلق می‌بخشند.

عاملیتِ انسانی مکان‌ها را در زمینه‌ای فضایی ایجاد می‌کند و مکان‌ها به افراد حسی از تعلق می‌بخشند.

 

منبع: NIAS Consciousness Studies Programme

مرتبط: فضاهای داخلی در معماری و لایه‌های معنایی، بخشِ اول ، بخشِ دوم، بخشِ سوم، بخشِ چهارم، بخشِ پایانی

 

[۱] دکتر صنم روحی فارغ‌التحصیل رشته‌ی انسان‌شناسی از دانشگاه آمستردام است و سابقه‌ی تدریس در برخی دانشگاه‌های کشورش هند را در کارنامه دارد.   

[۲] genealogy of space

[۳] recognition

[۴] present epoch

[۵] given

[۶] Melanesian

[۷] critical geographers 

[۸] theorize

[۹] topographical

[۱۰] phenomenological

[۱۱] structural 

[۱۲] transcending rootedness

[۱۳] gendered

[۱۴] Doreen Massey

[۱۵]  Agnew

[۱۶] Nigel Thrift

[۱۷] surveillance

[۱۸] concrete space

[۱۹] practices

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*