فضا، مکان و علومِ اجتماعی

نوشته‌ی صنم روحی

بخشِ دوم و پایانی

فضا و انسان‌شناسی [۱]

اصطلاحاتِ فضا و مکان در انسان‌شناسی غالباَ به جای هم به کار می‌روند. مگر در مواردی که فرد مشخصاَ در موردِ « ساختنِ مکان» صحبت کند، اصطلاحِ فضا در ادبیاتِ انسان‌شناسی مقدّم است. اصطلاحی کلیدی که با مکان/ فضا فرو می‌ریزد، « فرهنگ» است. همان طور که پیشتر اشاره شد، انسان‎شناسی در سال‌های ابتدایی‌اش فضا را به شکلی ضمنی «حاضر» در نظر می‌گرفت که به عنوانِ بخشی از محیطِ طبیعی داده شده [۲] است، که تشکیل فرهنگ‌های مبتنی بر فضا را تعیّن می‌بخشد و قابلِ تحقق می‌سازد. انسان‌شناسیِ اولیه با فضا به مثابه‌ی یک پس‌زمینه [۳] برخورد می‌کرد و به شکلی تا حدی ضرورت‌یافته آن را مورد تأکید قرار می‌داد ( فرهنگ را به صورتی فضایی‌شده می‌دید). برای آن انسان‌شناسان، رابطه‌ی قوی بین قلمرو ( یا فضا و مکان) ، جامعه و فرهنگ برقرار بود. برای نمونه، در هند در ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ، به « مطالعات دهکده» می‌توان به عنوانِ تجسمِ این نوع نگاه در عمل  نگریست؛ یعنی نگاهی که در آن فضا/ مکان هرگز به تصریح نظریه‌پردازی نمی‌شود. در نتیجه، این « زمینه‌ی» ثابت و ایستا به عنوان محل یا موقعیتی برای بررسیِ قوم‌شناختی [۴]،  پرسش‌نشده باقی ماند. این تصورات با آغازِ نقدِ واسازانه [۵] در ۱۹۸۰ و دهه‌ی ۹۰، در کنارِ چرخشِ فضایی و تمرکزی بر روی فرآیندِ جهانی‌سازی، به شکلِ چشمگیری تغییر کرد. از دهه‌ی هشتاد، انسان‌شناسانی چون آپادورای [۶]، گوپتا [۷] و فرگوسن در میانِ دیگران، ایده‌ی فرهنگی که در « مکان‌ها » می‌نشست را به چالش کشیدند. جهانی‌سازی به عنوانِ بی‌ثبات‌‌کننده‌ی ایده‌ی فرهنگِ مبتنی بر فضا نگریسته می‌شود و بنابراین از آن زمان با انفجاری از ادبیاتِ پژوهشی روبروییم که فرهنگ را قلمروزدایی‌شده [۸] و مشخص‌شده با جریان‌ها و چندگانگی می‌بیند. در هر دو انسان‌شناسیِ اولیه و اخیر، چیزی که در فهمِ فضا/ مکان مشترک است، آن است که برساخته‌ای اجتماعی [۹] است که به صورتِ جمعی تجربه می‌شود. همچنین، فرهنگ فضایی‌شده است، یعنی فرهنگ به صورتِ فضایی تولید و ابراز می‌شود، اما این فرآیندی پویا است که در آن فضا فرهنگ را بازتاب می‌دهد  و همچنین دگرگون می‌کند. فضا در انسان‌شناسی ابعادِ نظریِ گوناگونی دارد- فضا تجسم یافته، برساخته‌ی اجتماعی، تولید شده‌ی اجتماعی است و خودِ آن درونِ فضایی گفتمانی [۱۰] قرار دارد. فضاها می‌توانند جنسیتی‌شده، تجسم‌یافته، به چالش کشیده شده، عمومی، خصوصی، ساخته شده و ساخته نشده باشند. خاطره، معانیِ بیشتری را بر روی فضا حک می‌کند، در حالیکه ارتباطاتِ اجتماعی فضاها را می‌آفریند و شکل می‌دهد. نظریه‌های برساختِ اجتماعی و تولیدِ فضا بر روی نیروهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی‌ای که فضا را برمی‌سازند و تولید می‌کنند تمرکز دارند که در پی‌اش بر روی عملِ اجتماعی اثر می‌گذارند. فضا از این منظر برساخته‌ی اجتماعی است. فضاهای فیزیکی در رابطه‌ای دیالکتیکی با جوامعی که در آن قرار دارند، هستند. ستا لو (۲۰۰۰) مطرح می‌کند که  برساختنِ فضا پدیدارشناسانه است – فضاها به وسیله‌ی مبادلاتِ اجتماعیِ افراد، خاطرات، تصاویر و استفاده‌ی روزمره از زمینه‌ی مادی،  به صحنه‌ها و افعالی که معنایی نمادین را می‌رسانند، بدل می‌گردند.

تولیدِ اجتماعیِ فضا با ابعادِ اجتماعی، سیاسی،  ایدئولوژیک و فنّاورانه شکل داده می‌شود و به این وسیله‌ مادیتی را برای برساختن و تولیدِ فضا فراهم می‌آورد. به جای دیدنِ فضای محلّی و فضای جهانی به عنوانِ دو چیزِ متفاوت، که برخی جغرافی‌دانان آن را چنین می‌بینند، باید فضای محلّی را جایی ببینیم که فرآیندهای جهانی در آن محلیتش را دگرگون می‌سازند و بالعکس.

اما لازم  نیست برساختن و تولیدِ فضا را همواره جشن بگیریم ( اگرچه تا اندازه‌ای ضروری شده باشد). افزایش و به جریان افتادنِ اطلاعات و دانش در اواخرِ قرن بیستم و اوایلِ قرنِ بیست و یکم، عدمِ قطعیت‌ها را بالا برده است. دورادوریِ [۱۱] عمومی‌شده‌ی جَوهای زندگیِ اجتماعی به وسیله‌ی فرآیندهای دورسازیِ [۱۲] فضا-زمان ( همانگونه که گیدنز در ۱۹۹۱ در کارِ دیگرش توضیح می‌دهد) یا فشرده شدنِ فضا-زمان( چنانکه در ۱۹۹۱ ، توسطِ هاروی ارائه شد) بسیاری از گره‌هایی که زمانی شرایطِ زندگیِ روزمره را در مکان نگه می‌داشت، باز کرد و آن‌ها را در سراسرِ فضاهای بسیار بزرگترِ فراملّیِ تعلق و عدمِ تعلق بازآمیخت. فضاها می‌توانند- البته نه همیشه شسته و رُفته- دوتایی‌های تعلق/ عدمِ تعلق، ریشگی/ ریشه‌کنی، درون/ برون، مرکز/ حاشیه، عمومی/ خصوصی، محلی/ جهانی یا فراملّی بسازند و گروهی را بر گروهِ دیگر مُرَجّح دارند. موس (۲۰۰۳) به ما نسبت به ماهیتِ به چالش‌کشیده‌ شده‌ی فضا هشدار می‌دهد که در آن تمایزهای محلّی/ جهانی، توسعه‌نیافته/ توسعه‌یافته در تقسیم‌بندیِ کاست- کلاس، قومیت و جنسیت بیانی دوباره پیدا می‌کنند. در نهایت، این دوتایی‌ها ارتباطات قدرتند که در سطوحِ متفاوت بسیاری بازتولید می‌شوند. این ماهیتِ به چالش کشیده‌شده‌ی فضا و مکان ما را وامی‌دارد که « فضا/ مکان» را از قاموسمان [۱۳] طرد نکنیم، بلکه فضا را به عنوانِ چیزی که  اهمیتی پایدار  در علومِ اجتماعی دارد که به وسیله‌ی آن می‌توانیم از لایه‌های گوناگونِِ فرآیندهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعیِ که فضا/ مکان را تشکیل می‌دهند، پرده‌برداری کنیم. با برگشتن به پرسشی که در ابتدا مطرح کردیم، نتیجه می‌گیریم که « چه؟»، « چه کسی؟» و « چگونه؟» را نمی‌توان از « کجا» جدا کرد. هر یک [ از این پرسش‌ها] دیگری را شکل می‌دهد.

 

نیروهای مختلفِ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فضا را تولید و بازتولید می‌کنند.

نیروهای مختلفِ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فضا را تولید و بازتولید می‌کنند.

 

« چه؟»، « چه کسی؟» و « چگونه؟» را نمی‌توان از « کجا» جدا کرد. هر یک [ از این پرسش‌ها] دیگری را شکل می‌دهد.

« چه؟»، « چه کسی؟» و « چگونه؟» را نمی‌توان از « کجا؟» جدا کرد. هر یک [ از این پرسش‌ها] دیگری را شکل می‌دهد.

 

منبع: NIAS Consciousness Studies Programme

مرتبط: فضاهای داخلی در معماری و لایه‌های معنایی، بخشِ اول ، بخشِ دوم، بخشِ سوم، بخشِ چهارم، بخشِ پایانی ، فضا، مکان و علومِ اجتماعی، بخشِ اول

 

 

[۱] anthropology

[۲] given

[۳] background

[۴] ethnographic

[۵] deconstructivist critique

[۶] Appadurai

[۷] Gupta

[۸] de-territorialised

[۹] socially constructed

[۱۰] discursive space

[۱۱] disembedding

[۱۲] distantiation

[۱۳] lexicon

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*