زندگی در ارتفاع

نویسنده: آدام هیگینبوثم

بخش پنجم

زمانی که منزر بالاخره توانست به پنجره‌های برج هرست برسد، به ندرت کثیفی‌ای بر روی آن‌ها پیدا می‌کرد. « اونا تمیز می‌مونن. می‌دونی که. ممکنه پرنده‌ها کارخرابی کنن که باید پاکش کنی. ولی یه پاک کردن و شیشه رُفتنِ ساده و سریعه.» در ساختمان امپایراستیت که بسیاری از پنجره‌ها قابل باز شدنند،کار پیچیده‌تر است.  زایبیگ – که اولین بار در سال ۱۹۸۹ کار بر روی این ساختمان را آغاز کرده است، پیش از آنکه پنجره‌های قدیمی‌اش [۱] با «پنجره‌های مورّب» [۲] جایگزین شوند، – که به داخل بر روی پاشنه‌گرد [۳] لولا می‌شوند تا بشود از داخل آن‌ها را تمیز کرد- اغلب فراخوانده می‌شود تا ترشحات قهوه بر روی شیشه که توسط مستأجرین طبقات بالاتر پرت شده‌اند را پاک کند. زایبیگ به من می‌گوید: « اونا همیشه‌ی خدا آت و آشغالاشون و از پنجره پرت می‌کنن.»  ادامه می‌دهد: « یه دفعه، اونا انگاری بیست گالن نگه‌دارنده‌ی توت‌فرنگی پرت کردن. ده طبقه اومد پایین و همه‌ش به پنجره‌ها پاشیده شد. اون موقع زمستون بود و  روی شیشه‌ها یخ زد. ما نتونستیم پاکش کنیم.»

باد که بوالهوسانه بالای ساختمان‌های مرتفع می‌وزد، می‌تواند کار پاکسازی را ناخوشایند کند. بادهای بالارونده و جریان‌های مخالف که تاثیرات غیرمعمولی بر شرایط اقلیمی دارند- باریکه‌ی قابل دیدنی از سقف تا خیابان بر سقف دیگر در روزی مه‌آلود ، بارانی که به خاطر باد بجای کف دستانتان به سمت بالا می‌آید- آب را از پیاده‌روهای شسته‌شده و حتی شیشه‌های روبرویی برمی‌دارند و روی شیشه‌ای که تازه پاک شده می‌ریزند. « شما  سعی می‌کنین چوباتون رو زیر شیشه‌روبا نگه دارین تا آب همه جا نپاشه.» این را منزر می‌گوید و ادامه می‌دهد: « اما واقعا کار زیادی نیست که بتونین انجام بدید.» جریان‌های قوی هوا مخاطرات بعدی‌ای را در آسمانخراش‌هایی که پنجره‌هایشان از داخل پاکسازی می‌شوند، به دنبال دارند: در و پنجره‌‌ای که همزمان در دفاتر کار در ساختمان امپایر استیت  می‌تواند باعث تَرَکیدنِ تمام کاشی‌ها بر روی سقف کاذب شود یا آنها را به هوا پرتاب کند؛ در دفتر شهرداری در خیابان ۲۱۷ برادوی، ران زایبیگ یک بار با وحشت شاهد آن بوده است که دسته‌ای از کاغذهای مرتبا درحال چاپ کامپیوتری که سه فوت [۴] ارتفاع داشته است، با جریان هوا بلند شده  و ظرف مدت چند ثانیه ناپدید شده است. « مثل یک مار» در برابر پنجره‌ای باز. « اندازه‌ی یک چهارم مایل [۵] به نظر می‌رسید. تا جایی که چشم کار می‌کرد، کاغذ بود. به خودم گفتم: گندش بزنن. وای مرد، اون یه عالمه اطلاعات بود.»

در طول سفر خودم زیر دیوار برج هرست، زمان زیادی از طلوع آفتاب نگذشته، در یک صبح شنبه، دفاتر کار را دیدم که مثل آکواریومی که ناشیانه نگهداری شود، خالی و بی‌روح بودند. ظاهرا ساختمان‌های مسکونی متفاوتند. « تو همه چیز رو می‌بینی.» منزر این را گفت و لبخند زد. « بعضی از مردم نمی‌دونن چه جوری پرده‌شون و بکشن.» اندی هورتون که چهارده سال بر روی داربست روی برج سولو [۶] ، آسمانخراشی چهل و هفت طبقه با نمای شیشه‌ای در خیابان شصت و ششم غربی، کار می‌کرد، یکی از ساکنین را به یاد می‌آورد که هر روز صبح در حالی که با سگش که کنارش پشت میز نشسته بود صبحانه می‌خورد، دیده می‌شد. وقتی که حیوان از پنجره‌ی بازی افتاد و مرد، صاحبش قشقرق به راه انداخت و پنجره‌پاک‌کن‌ها را مقصر دانست.

 

منظره‌ی پش روی پاک‌کنندگان پنجره بر روی داربست

منظره‌ی پش روی پاک‌کنندگان پنجره بر روی داربست

 

منبع:  مجله‌ی نیویورکر 

 

 مرتبط: زندگی در ارتفاع بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم

[۱] old belt windows

[۲] tilt-ins

[۳] sashes

[۴] حدود یک متر

[۵] نزدیک چهارصد متر

[۶] Solow Tower

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*